عنوان مقاله: پیوندهای هند با جناح راست جهانی، هزینهها و پیامدهای آن
تبانی حزب بهاراتیا جاناتا با راستگرایان جهانی به هند آسیب میرساند.
روزنامه: هندو مورخ: 2 می ۲۰۲۶
نویسندگان: سلمان خورشید، پوشپرج دشپنده
فیلسوف انگلیسی «جان لاک» بر این باور بود که جهان در حال دگرگونی دائمی است و هیچ پدیدهای برای مدت طولانی در وضعیت ثابت باقی نمیماند. تاریخ نیز این دیدگاه را تأیید میکند؛ چراکه رخدادهایی که در ابتدا محدود و محلی به نظر میرسند مانند انقلاب فرانسه، دو جنگ جهانی، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، حملات ۱۱ سپتامبر و حتی سقوط بانک لمن برادرز، در نهایت پیامدهایی عمیق و گسترده در مقیاس جهانی بهجا گذاشتهاند. در همین چارچوب، بحران مالی سال ۲۰۰۸ نیز نقش مهمی در آزادسازی فشارهای اجتماعی و اقتصادی ایفا کرد؛ فشارهایی که به ظهور موجی گسترده از احزاب راستگرای پوپولیست و اقتدارگرا انجامید. همانگونه که تحولات امروز جهان نشان میدهد، حتی درگیریهای در غرب آسیا تنها بخشی از آن است، این موج اکنون به یکی از جدیترین تهدیدها برای نظم جهانی لیبرال تبدیل شده است.
بیشتر تحلیلها تاکنون بر ماهیت این پدیده متمرکز بودهاند؛ اینکه جریان راست در پی شکلدهی نظمی نئومحافظهکارانه است که در آن، کشورها بر اساس حوزههای نفوذ تعریف میشوند و منطق «قدرت، حق میآورد» حاکم است. در این چارچوب، تأکید بر خلوص فرهنگی که اغلب در قالب بیگانههراسی و نژادپرستی بروز مییابد و نیز انتقاد از هنجارهای نظم لیبرال به عنوان موانعی در برابر بازگشت به یک گذشته آرمانی، از ویژگیهای برجسته این رویکرد است. برخی دیگر از تحلیلها نیز به بررسی شباهتهای این جریانها در سیاست داخلی کشورها یا نحوه نهادینهسازی ارزشهای غیردموکراتیک در نظم جهانی در حال شکلگیری میپردازند. با این حال، آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، چگونگی همگرایی این جریانها حول اهداف مشترک و دلایل پشت این هماهنگی است.
در بررسی چگونگی شکلگیری این روند، میتوان دید که جریانهای راست طی دهههای گذشته بهطور هدفمند در پی ایجاد نوعی «محور ایدئولوژیک بینالمللی» بودهاند. شبکههایی مانند اتحادیه بینالمللی دموکراسی، جنبش، کنفرانس ملی محافظهکاری، کنفرانس اقدام سیاسی محافظهکاران، بنیاد هریتیج (پروژه ۲۰۲۵ دونالد ترامپ رئیسجمهور ایالات متحده) با دقت در حال گسترش این محور ایدئولوژیک در سطح جهان است. در همین راستا، احزاب را آموزش میدهند و فرصتهای شبکهسازی برای سیاستمداران راستگرا ایجاد میکنند. آنها با بهرهگیری از شبکهها و نهادهایی همچون انجمنها، کنفرانسها و بنیادهای فکری، نهتنها به آموزش و تولید گفتمان سیاسی مطلوب خود پرداختهاند، بلکه بسترهایی برای ارتباط و همافزایی میان سیاستمداران همسو فراهم کردهاند. این ساختارها به جریانهای راست امکان دادهاند تا در قبال مسائل جهانی مواضعی هماهنگ اتخاذ کنند و از ظرفیت جوامع مهاجر برای تقویت جریانهای پوپولیست و اقتدارگرا بهره ببرند. از طریق این موارد، جناح راست قیامهای غیردموکراتیک را علیه ارزشها و احزاب مترقی و همچنین نظم جهانی لیبرال آغاز کرده است. تصادفی نیست که ۹۱ کشور که نماینده ۷۲ درصد از جمعیت جهان هستند، توسط موسسه «انواع دموکراسی» به عنوان کشورهای خودکامه طبقهبندی میشوند.
در نتیجه چنین سازماندهی و همکاری گستردهای، این جریانها توانستهاند چالشهایی جدی علیه ارزشهای مترقی و نیز بنیانهای نظم جهانی لیبرال ایجاد کنند و در برخی موارد حتی زمینهساز گرایشهای غیردموکراتیک در کشورهای مختلف شوند. در همین راستا، آمارها نیز نشاندهنده ابعاد این تحول است؛ بهگونهای که بر اساس ارزیابیهای مؤسسات پژوهشی، شمار قابل توجهی از کشورها که بخش عمدهای از جمعیت جهان را دربر میگیرند در زمره نظامهای اقتدارگرا طبقهبندی میشوند.
ترازبندی جهانی جریان راست
نقش حزب بهاراتیا جاناتا (BJP) در این روند ایدئولوژیک جهانی، بهروشنی قابل مشاهده است. این حزب با ایجاد نوعی همسانسازی تدریجی در جهتگیریهای سیاست خارجی هند، تلاش کرده است دستگاه دیپلماسی کشور را در راستای بازتعریف نقشه جهانی بر پایه ملاحظات ایدئولوژیک بازآرایی کند. بر اساس برخی تحلیلها، این تغییر مسیر باعث شده است که اولویتهای سنتی سیاست خارجی هند تا حدی به حاشیه رانده شوند. در همین چارچوب، شبکههای وابسته به این حزب از جمله شاخههای ایدئولوژیک و سازمانهای مرتبط در خارج از کشور فعالیتهایی را دنبال میکنند که شامل رصد و فشار بر پژوهشگران منتقد، تعامل سازمانیافته با جوامع مهاجر و تقویت ارتباط با جریانهای همسو در سطح بینالمللی است. گزارشها همچنین حاکی از آن است که این شبکهها در برخی موارد به حمایت از جریانهای راست در سایر کشورها پرداخته و در قالب نوعی «بینالمللگرایی ایدئولوژیک» عمل میکنند؛ رویکردی که هدف آن گسترش نفوذ فکری و سیاسی در فراتر از مرزهای ملی است.
نمونههایی از همکاریهای عملی را میتوان در عرصههای انتخاباتی و سیاسی مشاهده کرد. برای مثال، در جریان انتخابات عمومی بریتانیا در سال ۲۰۱۹، کارزاری با عنوان «عملیات دارمیک ـ رأی» شکل گرفت که در آن گروههایی از حامیان خارجی حزب بهاراتیا جاناتا در حمایت از نامزدهای حزب محافظهکار در دهها حوزه انتخابیه فعالیت کردند و برای نامزدهای حزب محافظهکار در ۴۸ حوزه انتخابیه مبارزه انتخاباتی انجام دادند.
بهطور مشابه، برگزاری گردهماییهایی مانند «سلام مودی» و «ناماسته ترامپ» نیز در جهت تقویت جایگاه سیاسی دونالد ترامپ ارزیابی شدهاند. همچنین سفرهای دیپلماتیک سطح بالا، از جمله حضور نارندرا مودی نخستوزیر هند، قبل از عملیات طلوع شیران {عملیات جنگی علیه ایران} به اسرائیل، که از نظر سیاسی از نخست وزیر بنیامین نتانیاهو پیش از انتخابات ملی اسرائیل حمایت کرد، نیز به همین منوال بود و بهعنوان نشانههایی از همسویی سیاسی با رهبران همفکر تعبیر شدهاند.
در کنار این تحرکات، گزارشهایی از تخصیص منابع مالی قابل توجه به جریانهای همسو نیز منتشر شده است. در این گزارش ها بودجههای گزافی برای اهداف افراطی اختصاص می یابد که در گزارش سال ۲۰۲۲ اشاره دارد که در آن مدعی است تنها هفت نهاد وابسته به مجموعه «سانگ پریوار» در ایالات متحده، بیش از ۱۵۸.۹ میلیون دلار برای حمایت از فعالیتها و جریانهای راستگرا هزینه کردهاند. { «سانگ پریوار» به شبکهای از سازمانها و نهادهای ایدئولوژیک در هند گفته میشود که از نظر فکری به یکدیگر نزدیکاند و معمولاً با جریان هندوملیگرا مرتبط دانسته میشوند. این شبکه تنها محدود به هند نیست و در کشورهای دیگر از جمله آمریکا نیز شاخهها یا نهادهای وابسته دارد. } برخی از این موارد، همانطور که پسرفتهای دموکراتیک در فرانسه، آلمان، هلند، بریتانیا و ایالات متحده گواه آن است، نتایجی به بار آورده است.
بر اساس برخی برآوردها، تنها تعداد محدودی از نهادهای مرتبط در خارج از هند، مبالغ چشمگیری را برای حمایت از فعالیتهای راستگرایانه هزینه کردهاند. به نظر میرسد این نوع حمایتها در برخی کشورها با تغییراتی در فضای سیاسی و تضعیف شاخصهای دموکراتیک همراه بوده است؛ موضوعی که در تحولات چند سال اخیر در کشورهایی مانند فرانسه، آلمان، هلند، بریتانیا و ایالات متحده مورد توجه تحلیلگران قرار گرفته است.
اگرچه این روند در میان برخی در داخل هند نوعی بدبینی و تردید ایجاد کرده است، اما دوگانگی رفتار حزب بهاراتیا جاناتا در عرصه بینالمللی برای بسیاری آشکار شده است. برخلاف تلاشهایی که میکوشد چهرهای توسعهگرا و الهامگرفته از ارزشهای گاندی از رهبری این حزب ارائه دهد، نقش آن در شکلدهی به یک محور ایدئولوژیک جهانی، نگرانیهای قابل توجهی را برانگیخته است.
نخست آنکه برخی نهادهای ناظر و شفافیتمحور بر این باورند که دیپلماسی مبتنی بر شخصیتمحوری در سطح رهبری، تنها به همسویی با جریانهای پوپولیست اقتدارگرا محدود نمیشود، بلکه در مواردی در خدمت پیشبرد منافع شبکههایی از سرمایهداری رفاقتی نیز قرار میگیرد؛ شبکههایی که از اهداف سیاسی و ایدئولوژیک این حزب حمایت میکنند.
دوم آنکه احزاب و جریانهای مترقی، بیش از پیش رویکرد بینالمللی ایدئولوژیک حزب بهاراتیا جاناتا را بهمثابه عاملی برای تقویت و توانمندسازی جریانهای راست در کشورهای خود ارزیابی میکنند. برای نمونه، برخی گزارشهای رسانهای مدعیاند که مداخلات این حزب در دامنزدن به تنشهای اجتماعی در شهر لستر، به تضعیف فضای سیاسی و تقویت نیروهای راستگرا انجامیده است. همچنین، فعالیت هیئتهای وابسته به این حزب در حمایت از گروههای راست افراطی در اروپا، نگرانیهایی جدی در میان نیروهای مترقی در سطح جهانی ایجاد کرده است.
سوم، این نوع رویکردهای ایدئولوژیک در عرصه سیاست خارجی، در برخی موارد واکنشهای دیپلماتیک متقابل را به همراه داشته و حتی به اقداماتی چون اخراج برخی مقامات مرتبط از سوی کشورهای دیگر منجر شده است؛ رخدادی که از منظر تاریخی کمسابقه تلقی میشود.
چهارم، همزمان با این تحولات، گزارشهایی از افزایش موارد نفرتپراکنی و حملات نژادپرستانه علیه دانشجویان هندی در خارج از کشور منتشر شده است. علاوه بر این، محدودیتهای ویزایی برای نیروهای متخصص هندی نیز در برخی کشورها تشدید شده است. این روندها در مجموع نشان میدهد که تلاش بخشی از دیاسپورا برای نزدیکی به جریانهای راست، نهتنها دستاورد مثبتی نداشته، بلکه در مواردی پیامدهای معکوس به همراه آورده است.
در نهایت، این نوع رویکردهای ماجراجویانه از سوی حزب بهاراتیا جاناتا، بنا بر برخی تحلیلها، میتواند پیامدهایی برای منافع ملی هند به همراه داشته باشد. برای نمونه، نادیده گرفتن برخی تحولات حساس در عرصه بینالمللی، بیتوجهی به افزایش تنشها در حوزههای پیرامونی و فاصله گرفتن از مواضع سنتی هند در حمایت از راهحلهای دیپلماتیک از جمله راهحل دوکشوری در کنار نزدیکی به برخی جریانها و دولتهای خاص، از جمله عواملی دانسته میشود که ممکن است بر جایگاه هند در مسائل منطقهای اثر بگذارد.
همچنین، چنین جهتگیریهایی میتواند در برخی موارد به تضعیف مواضع هند در موضوعات مهمی مانند کشمیر منجر شود و در عین حال هزینههای ژئوپلیتیکی و ژئواقتصادی قابل توجهی برای کشور به همراه داشته باشد؛ موضوعی که برخی تحلیلگران آن را در ارتباط با پیامدهای گستردهتر تنشها و درگیریهای منطقهای، بهویژه در غرب آسیا، مورد توجه قرار دادهاند.
واکنش به سکوت هند
در نگاه بسیاری از ناظران بینالمللی، سکوت هند در دوره حاکمیت حزب بهاراتیا جاناتا بیش از آنکه نشانهای از مدیریت محتاطانه تلقی شود، برخلاف اصول بینالمللگرایی جواهر لعل نهرو (که دولتهای متوالی هند آن را ادامه دادند)، بهعنوان فاصلهگرفتن از نقش سنتی این کشور در رهبری اخلاقی جهان جنوب تعبیر شده است. این برداشت در مقایسه با رویکرد گذشته هند که بر نوعی بینالمللگرایی اصولمحور استوار بود و در دورههای مختلف تداوم داشت، بیشتر برجسته میشود. دولت برآمده از حزب بی جی پی (بهاراتیا جاناتا) با انجام ندادن هیچ کاری برای کاهش درگیریها بین ناتو و اوکراین در مقابل روسیه)، یا آمریکا و اسرائیل در مقابل ایران، یا در مورد مسئله فلسطین، تلویحاً اذعان میکند که ملتها میتوانند با خشونت، هژمونیها حوزههای نفوذ خود را گسترش دهند و با خاطر همین دلیل است که تعداد کمی از ملتها تجاوز چین به لاداخ و آروناچال پرادش یا پاکستان پس از عملیات سیندور (2025) را محکوم کردند.
این بحث ما را به پرسش مهمی میرساند که چرا جریانهای راست به تضعیف نظم جهانی لیبرال گرایش یافتهاند. برای روشنتر شدن این موضوع، میتوان به عرصه داخلی نیز توجه کرد. اگرچه حزب بهاراتیا جاناتا بهظاهر همچنان از ایده دیرینه هند برای شکلگیری نظمی چندقطبی حمایت میکند، اما در عمل بیش از هر چیز در پی تثبیت جایگاه خود در چارچوب یک نظم محافظهکارانه جهانی است؛ رویکردی که هم ریشه در گرایشهای ایدئولوژیک این حزب دارد و هم از نوعی همذاتپنداری نادرست میان حزب و مفهوم دولت-ملت ناشی میشود.
از سوی دیگر، آنچه توجهها را به خود جلب کرده، نوعی حمایت ضمنی از تضعیف نظم مبتنی بر قواعد بینالمللی است؛ حمایتی که گاه در پوشش گفتمانهایی مانند استعمارزدایی بیان میشود. با این حال، باید در نظر داشت که زمینههای چنین رویکردی تنها به جریانهای راست محدود نمیشود. نابرابریها و بیعدالتیهای ساختاری در نظام نئولیبرال جهانی از جمله سیاستهای تعدیل اقتصادی، تمرکز سرمایه، بهرهگیری از نیروی کار ارزان، فشارهای زیستمحیطی و الگوهای نابرابر توزیع ثروت پیش از ظهور این جریانها نیز وجود داشته است. افزون بر این، پیگیری سختگیرانه منافع ملی توسط قدرتهای بزرگ، از طریق ابزارهایی مانند تحریمها و تعرفهها، خود به تشدید این نارضایتیها دامن زده و زمینه را برای پذیرش چنین گفتمانهایی فراهم کرده است.
بیعدالتیهای ریشهدار در نظم جهانی نئولیبرال که پیشتر (در مقاله این روزنامه (هندو) با عنوان «پیمایش تحول اقتصادی جهانی»، ۱۶ اکتبر ۲۰۲۵ به آن پرداخته شده است) نیز مورد توجه تحلیلگران قرار گرفته نقش مهمی در شکلگیری نارضایتیهای گسترده داشته است. در واقع، پدیدههایی مانند سلطه اقتصادی کشورهای شمال، اجرای سیاستهای تعدیل ساختاری، تمرکز سرمایه، بهرهگیری از نیروی کار ارزان، فشارهای زیستمحیطی و الگوهای نابرابر توزیع ثروت، همگی پیش از ظهور جریانهای راست نیز وجود داشتهاند. افزون بر این، پیگیری سختگیرانه منافع ملی از سوی قدرتهای بزرگ از جمله از طریق تحریمها و تعرفهها به تشدید این شکافها دامن زده است.
در کنار این عوامل، رویکرد تدریجی و محتاطانه کشورهای لیبرال شمال در اصلاح ساختارهای نهادهای بینالمللی که برای بسیاری از کشورهای جنوب، از جمله هند، ضرورتی اساسی تلقی میشود و نیز نوعی انفعال در مواجهه با بحرانهای جهانی، باعث شده است که انتقاد یا حتی تضعیف نهادهای فراملی برای برخی مشروع جلوه کند. همچنین گسترش الگوهای جدیدی از سرمایهداری، بهویژه در حوزههای فناورانه، نهتنها شکافهای اجتماعی و فرهنگی را عمیقتر کرده، بلکه بهطور ناخواسته به تقویت جریانهای پوپولیست اقتدارگرا نیز کمک کرده است.
در این میان، نوعی پارادوکس شکل گرفته است؛ بهگونهای که برخی از رویکردهای موسوم به «مترقی» در عمل زمینه را برای رشد جریانهای راست فراهم کردهاند. از این رو، اگر نیروهای مترقی در پی بازپسگیری جایگاه خود هستند، ناگزیرند در رویکردهای پیشین بازنگری کنند و از چارچوبهای آشنا اما ناکارآمد فاصله بگیرند. این امر مستلزم بازسازی اعتماد به آیندههای مشترک، بهرسمیت شناختن قدرتهای نوظهور، توجه به نارضایتیهای تاریخی، بازتعریف قواعد ژئواقتصادی و اصلاح نهادهای چندجانبه است.
الزامات یک رویکرد جدید
در شرایطی که جهان با بحرانهای متعددی روبهروست، نیروهای ترقیخواه باید تصورات نوستالژی مکبثمانند، تردید بوروکراتیک و خیالات تکنوکراتیک خود را کنار بگذارند. خروج از «اتاقهای پژواک» و برقراری ارتباط با طیفهای گستردهتر اجتماعی، گامی ضروری در این مسیر است. همچنین، شکلدهی به ائتلافهای تازه و همسو با ارزشها بهویژه میان بازیگران شمال و جنوب جهانی و نیز همکاری با کنشگران غیرسیاسی، میتواند به تقویت این جریان کمک کند.
تحقق این اهداف نیازمند ایجاد سازوکارهای نهادی جدید است که امکان گفتوگوهای ساختاریافته و فراگیر را میان بازیگران مختلف فراهم سازد. . این امر مستلزم ایجاد نهادی جدید (مانند آنچه بسیج جهانی مترقی اسپانیا و اجلاس بهارات هند وعده میدهند) است که امکان گفتگوهای ساختاریافته بین همه ملتها را فراهم میکند (که جنبش عدم تعهد زمانی چنین بود). در کنار آن، اعمال اراده سیاسی قوی و بازتنظیم شیوههای عمل از جمله در حوزه بسیج اجتماعی و ارتباط با افکار عمومی (مانند کمپینهای اخیر مجارستان، لهستان و نیویورک) برای تأثیرگذاری بر اکثریت خاموش اهمیت دارد. تنها از این مسیر است که میتوان دیدگاههای متنوع ملی را در قالبی هماهنگ گرد آورد و زمینه بازگشت دموکراسی به مسیر اصلی خود را فراهم کرد.
سلمان خورشید، وزیر اسبق امور خارجه هند و پوشپاراج دشپانده، مدیر بنیاد سامرودها بهارات
لینک :
نظر شما